المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

374

مروج الذهب ( فارسى )

چون نزديك آن شوند شمشيرى صيقلى باشد همى بيامد و چون كوه پيشاپيش لشگر بود و با صدائى سخت جلو گروه بود چون سيل دمان با قدمهاى نرم و پيكر سنگين همى آمد . اگر آن را بدقت مينگريستى دو گوش بزرگ و سرى غول آسا هول آن را افزون ميكرد و من گربه‌اى براى آن آماده كرده بودم كه از ژنده پيل ترس چندان نداشت و چون گربه را در ميان غبار بديد خداوند ما را پيروزى بزرگ داد فيل با قلب ترسان و جثه سنگين گريزان شد و فيلبان را با خود كشيد فقط خالق آن شايسته تسبيح است كه خداى همه و پروردگار فيلهاست . » عندبيل پرنده‌اى كم جثه است كه بسرزمين سند و هند يافت شود و شاعران به نمونه خردى آن را در اشعار خود ياد كنند و ژنده پيل فيل بزرگ و پيشآهنگ فيل‌ها است گويند ژنده پيل ماده فيل جنگاور است يكى از شاعران ضمن سخن از فيل ، ژنده پيل را به همين معنى آورده و گويد : « اينكه لبش دراز است و ميان پيلان ژنده پيل است . » و شاعر ديگر گويد « و فيل كوه مانند وى ژنده پيل است » عمرو بن بحر جاحظ اين قصيده را در كتاب الحيوان آورده و بعضى ابيات آن را توضيح كرده و بتوضيح معنى خنشبيل سخن انصارى را نقل كرده كه در وصف زنبور گويد : « افق پسينگاه را بدنباله خويش سپيد كند و در خاك زمين از او فزونيها است . هنگامى كه بره و خنشبيل ناله گرسنگى زند او از مكيدن خاك سير شود . » گويد و در اين سخن شاعر كه گويد : « دخترك زيبا بدانست كه من به شمشير بازى خنشبيل هستم خنشبيل بمعنى ديگر است . » فيل جز بسرزمين زنگ و هند نزايد و دندان آن بسرزمين هند و سند به اندازه زنگ بزرگ نشود زنگان و هندوان از پوست فيل سپر سازند و سپر چينى و تبتى و